خوب بودن
خواستم یه چیزی اینجا بنویسم بعدش دیدم قبلا فریدون مشیری همین حرف دل من رو گفته. منم که خب اصلا بلد نیستم قشنگ حرف بزنم و اینا! همون رو اینجا کپی پیست میکنم دیگه!
من نمیدانم
- و همین درد مرا سخت میآزارد -
که چرا انسان، این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش:
- چیزی از معجزه آن سوتر -
ره نبردهست به اعجاز محبت،
چه دلیلی دارد؟
*
چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است؟
و نمیداند در یک لبخند،
چه شگفتیهایی پنهان است!
*
من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن – بهخدا- سهلترین کار است
و نمیدانم
که چرا انسان،
تا این حد،
با خوبی
بیگانه است.
و همین درد مرا سخت میآزارد!
پینوشت: شامل خودم هم میشه حتما و بدون شک!
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر

تصنیف” قیژک کولی” کاری از همایون شجریان و گروه دستان رو که در آلبومی به همین نام منتشر شده، می تونید از اینجا بشنوید.
وقتی مریم کودکی بیش نبود!
میلاد من رو به بازی عکسهای دوران کودکی دعوت کرده. پس میریم که داشته باشیم چندتا عکس از دوران کودکیم رو! اسمایلی قربون صدقه خودم رفتن و کشیدن لپ خودم حتی!





_
نامرئی می شویم، خبیث می شویم
میلاد و ویدا ازم دعوت کردن تا تو این بازی جدید وبلاگی یعنی نامرئی بازی شرکت کنم.
هرچی فکر می کنم ببینم اگر نامرئی بودم دوست داشتم چی کار کنم می بینم که همه چیزایی که در لحظه اول به ذهنم میرسه یه جورایی بدجنسانه و خبیثانه هستن !
مثلا فکر کن یکی داره ی بستنی قیفی می خوره همین طوری که داره بستنی رو میاره نزدیک و نزدیک تر به دهنش یهو شما که نا مرئی هستید بزنید به بستنی و بستنی یهو از جلوی چشمش یا بهتر بگیم دهنش غیب بشه ! قیافه طرف دیدنی میشه!
یا مثلا یکی رو هی قلقلک میشه داد یا وشگونش گرفت بدون این که بفهمه کی داره اذیتش می کنه !
بهتره دیگه از این افکار خبیثانه م چیزی نگم و دستم رو رو نکنم بیش از این !
اما حالا به غیر از این شیطنت ها یه کاری که اگه نامرئی بودم دوست داشتم انجام بدم این بود که می رفتم دور دنیا رو می گشتم. وقتی نامرئی باشی دیگه ویزا و بلیط هواپیما و قطار و … لازم نیست.
من از هر کی که اینجا رو می خونه و به این بازی دعوت نشده دعوت می کنم تا لحظه ای نامرئی بشه و برامون بگه که چی کارا می کرد اگه واقعا نامرئی بود.
پیـــــــــــــــس !!!
If peace cannot be maintained with honor, it is no longer peace.
از سری هذیان گویی های یک مریم در حالی که تب 39 درجه داره !!!
یه دنیا ممنون
الان دارم در نهایت خوشحالی و ذوق زدگی این پست رو می نویسم. حتما می پرسید چرا. خب خداییش شما خوشحال نمی شدید تو اولین دقیقه روز تولدتون دوستاتون اونم دوستاتون تو دنیای مجازی تولدتون رو تبریک بگن اونم تازه به شکل یه پادکست! اسمایلی گند زدن به زبان شیرین فارسی با این جمله بندی خوشگلم!
این هدیه دوست داشتنی رو می تونید از اینجا دانلود کنید.
اول از همه از پدرام تشکر می کنم که با این همه کاری که داشت زحمت مراحل فنی پادکست رو کشید. عالی بود پدرام جان. حرف نداشت. تشکر خیلی خیلی ویژه از بچه های حاضر در پادکست که به ترتیب این دوستان بودن:
حامد اصل ( پسرخاله جان با هولوگرام/برچسب مصرف انرژی
)
مازیار معروف به مازیار بادمجونی
یک نوتلا از تهران (مه یا آیا حتی نیز هم؟!
)
میلاد معروف به میلاست! اسمایلی پرسپولیس سرور استقلاله!
فرزاد 2 از اعضای حزب قدرتمند فرزادها!
امیر بیت اللهی معروف به امیر تراکتور
یک بادمجون از شهرری (بازم مه یا آیا حتی نیز هم؟!
)
از همه دوستان فرندفیدی هم که به شکل های مختلف تولدم رو تبریک گفتن خیلی خیلی ممنونم. از بس تعداد زیاده دیگه اسم نمیارم چون می ترسم کسی جا بمونه. الان که دارم این پست رو می نویسم برای بار اِن اُم دارم پادکست رو گوش میدم. بازم یه دنیا ممنون
پی نوشت 1: این ماتلین افتاده جون من هی میگه به جای من از میلاد تشکر کن. از این اسمایلی های متبرج هم می فرسته بی ادب بی نزاکت! اگه بنویسمشون اینجا هم مورد عنایت فیل بانان قرار می گیره!
پی نوشت 2: واقعا من چقدر بی ادبم اول از همه باید از پدربزرگ مهربونم، احسان تشکر می کردم! بشکنه دستش که نمک نداره!
پی نوشت 3: شنیده ها که البته همه از سوی میلاد بودن حکایت از دست داشتن فرزاد در یکی از اهنگ های این پادکست دارن. از فرزاد هم مچکرم! اسمایلی میلاد!
از مشت پای چشم و کاشتن بادمجون در کامنت های این پست حمایت می شود!
پی نوشت 4: علیرضا دیبای عزیز هم زحمت کشیده یه پادکست جدا هم درست کرده که می تونید از اینجا دانلودش کنید. خیلی خیلی ممنون
پی نوشت 5: یادم رفت از اولین نفری که بهم تولدم رو تبریک گفت البته یک روز قبلش تشکر کنم و اون هم کسی نیست جز گناهکار عزیز
پی نوشت 6: آق فری و شرکا هم لطف کردن برای تولدم پادکست وِیژه دادن. پادکستشون رو از دست ندید. هم از لحاظ فنی عالی هست هم فیلم نامه و اجرای بچه ها حرف نداره هم این که باعث میشه یه دل سیر بخندید. از آق فری و شرکا هم تشکر می کنم. امیدوارم همیشه پادکستاشون به راه باشه. این پادکست فوق العاده رو هم از اینجا دانلود کنید.
مچکرم!

از همه دوستام به خاطر لوس بازی! خودم معذرت می خوام و از همشون که به فکر و نگرانم بودن تشکر می کنم. این قدر تعداد این دوستان زیاده که نمی تونم تک تک از همه به اسم تشکر کنم. باز هم مچکرم از همتون.
پی نوشت: یادم رفت در ادامه عنوان بنویسم اسمایلی میلاد!
و بازم یادم رفت از میلاد تشکر ویژه بکنم!
سیاه یا سفید، قیفی یا لیوانی، مسأله این است!
فکر کنم دو ساعتی باشه که می خوام این پست رو بنویسم، اما مگه فرندفید و دوستان فرندفیدی میذارن! دو دقیقه میرم کار دیگه ای بکنم وقتی بر می گردم می بینم باید به کلی شایعات جواب بدم!
اول می خواستم این ماجرا رو تو فرندفید بنویسم اما بعدا با خودم گفتم اینجا بنویسم تا بهانه ای باشه برای غبارروبی اینجا! اسمایلی … (اسمایلیش خطرناکه! نمی شه گفت!)!
به اصرار مامان و برای این که از پای لپ تاپ یا به قول مامانم منقل بلند بشم عصری رفتیم بیرون یه قدمی بزنیم. داشتیم تو خیابون ولیعصر از سمت تجریش به پارک وی پیاده می رفتیم. آها این رو هم بگم که من یک عدد بستنی قیفی بسکین رابینز هم در دست داشتم! اسمایلی مریم شکمو!
خلاصه داشتیم همین طور راه می رفتیم که یهو دیدم یکی از مأمورای گشت ارشاد میگه یه لحظه تشریف بیارید اینجا! من و مامانم با قیافه ای متعجب هر دو رفتیم ببینیم چی میگه این جناب سروان! تعجب از اینجا که من هیچ موردی تو خودم برای گیر دادن نمی دیدم! آقای سروان برگشته به من می گه خانوم این رنگ مانتو چیه؟! خیلی جیغه! من رو میگی شده بودم :O و البته مامان نیز! حالا حتما فکر می کنید رنگ مانتوم بنفش، قرمز، نارنجی یا شاید سبز فسفری بوده! نخیر جانم؛ اشتباه حدس زدید! سفید بود! بله! سفید! بهم میگه عرف جامعه میگه باید سیاه پوشید یا رنگ های تیره مثل سرمه ای و قهوه ای! حالا دیگه بماند که من جوابشو چی دادم چون طولانی میشه! به قول معروف بیخیال شد! یه ذره جلوتر که رفتیم باز یه مأمور دیگه این دفعه از جنس لطیف البته، بهم گیر داد که خوب نیست دختر تو خیابون بستنی قیفی بخوره! :O و این گونه بود که من از اولین برخورد امروزم با این مأموران محترم و وظیفه شناس تا دقیقا همین لحظه که دارم این مطلب رو تایپ می کنم :O موندم!



